یعنی میشود؟ بعد از این همه مدت؟
بعد از این همه مدت که نمیدانم چقدر هم هست، به نظرت میشود نوشت دوباره؟
با این همه مشغله و گوزپیچی و … هــــــــــــــی
….امان… امان
کاشکی می شد بیدغدغه زندگی کرد، یه کمی فقط
یعنی میشود؟ بعد از این همه مدت؟
بعد از این همه مدت که نمیدانم چقدر هم هست، به نظرت میشود نوشت دوباره؟
با این همه مشغله و گوزپیچی و … هــــــــــــــی
….امان… امان
کاشکی می شد بیدغدغه زندگی کرد، یه کمی فقط
چرا ما مغازه «خود»فروشی نداریم اینجا؟ راسته خودفروشان؟ تیمچه خودفروشی؟ پاساژ؟ از این چیزا… یه جایی باشه آدم پاشه بره، هر وقت خسته شد از این «خود» فعلی، یه دونه نو بخره، سایز دیگه، رنگ دیگه، جنس اعلا، بپوشه، اینستال کنه. خوشحال شه، برگرده سر زندگی…
چرا نداریم؟!
آهنگ «Englishman in New York» «یک انگلیسی در نیویورک» از آلبوم «…Nothing Like the Sun» در سال 1988 توسط استینگ ساخته و اجرا شد. آلبوم در 1988 جایزه بهترین آلبوم بریتانیا را از آن خود کرد. منظور از «انگلیسی» در این آهنگ، «Quentin Crisp» نویسنده و قصهگوی مشهور انگلیسی است که در همان زمان، از لندن به نیویورک مهاجرت کرده بود.
آهنگ در 1988 منتشر شد اما در ابتدا چندان مورد استقبال قرار نگرفت و از رده 51 لیست تک آهنگهای برتر بریتانیا بالاتر نرفت. در 1990 و پس از کمی دستکاری و اجرای مجدد، دیوید فینچر، کارگردان معروف، برای این آهنگ ویدیویی ساخت که از خود استینگ، گروهش و کریسپ، نویسنده انگلیسی در آن استفاده شده بود.
پس از این ویدیو و مشهور شدن آهنگ، طی سالها بسیاری از این ترانه و آهنگ به صورت کلی یا جزیی استفاده یا آن را بازخوانی کردهاند.
اجراهای دیگر استینگ از این آهنگ: + + + +
I don’t drink coffee, I take tea my dear.
I like my toast done on one side,
and you can hear it in my accent when I talk.
I’m an Englishman in New York.
You see me walking down Fifth Avenue,
a walking cane here at my side;
I take it ev’rywhere I walk.
I’m an Englishman in New York.
Whoa
I’m an alien,
I’m a legal alien;
I’m an Englishman in New York.
Whoa
I’m an alien,
I’m a legal alien;
I’m an Englishman in New York.
If «manners maketh man,» as someone said,
he’s the hero of the day.
It takes a man to suffer ignorance and smile.
Be yourselfe, no matter what they say.
I’m an alien,
I’m a legal alien;
I’m an Englishman in New York.
Whoa
I’m an alien,
I’m a legal alien;
I’m an Englishman in New York.
Modesty, propriety can lead to notoriety,
but you could end up as the only one.
Gentleness, sobriety are rare in this society;
at night a candle’s brighter than the sun.
Takes more than combat gear to makes a man;
takes more than a license for a gun.
Confront your enemies, avoid them when you can;
a gentleman will walk, but never run.
If «manners maketh man,» as someone said,
he’s the hero of the day.
It takes a man to suffer ignorance and smile.
Be yourselfe, no matter what they say.
(Say) Be yourself, no matter what they say.
Be yourself, no matter what they say.
Be yourself, no matter what they say.
Be yourself, no matter what they say.
Be yourself, no matter what they say.
Whoa
I’m an alien,
I’m a legal alien;
I’m an Englishman in New York.
—–
اجراهای دیگر از این آهنگ:
و اجرای امید جلیلی، در آگهی برای «The Omid Djalili Show» در شبکه یک بی بی سی:
بعضی آدمها خوب بلدند روضه بخوانند، خوب بلدند فلسفه بگویند، از زمین و زمان. از یاس و خودمردهگی. اینها چسبیده ترینند به زندگی. بعضی دیگر اما، عمل میکنند، نابود میکنند خودشان را بی آنکه کسی بفهمد، بی آنکه جار بزنند و ترحم بخرند…
برادران طلائی / خوانندگان دهه 50
http://www.4shared.com/embed/77098124/62a533d0
تو کوچهمون دختری قد بلنده * آبلهرو و کچل و لونده
شکم آورده طبل اسکندری * میخواد اونو به ریش من ببنده
نمیدونم که قسمتم چی میشه * عاقبتم با این کچل چی میشه
نمیدونم که قسمتم چی میشه * عاقبتم با این کچل چی میشه
به من میگه که بچه مال توئه * تو شیکمم رودههامو میجوه
آبرو مو برده توی محله * عکسشو چاپ کرده توی مجله
با آب و تاب داده زیرش نوشتن * تو خواب بودم بچه بارم گذاشتن
رفته کرده ز دست من شکایت * ننهی پیرش از او کند حمایت
نمیدونم که بچه مال کیه * این زنیکه چرا از من شاکیه
نمیدونم که بچه مال کیه * این زنیکه چرا از من شاکیه
بعد از اینکه با من دعوا نمودند * یه روز که من به خونمون نبودم
ننم میگفت نشسته بود تو هشتی * آواز میخوندش به نوای دشتی
اگر تقی نبود تو سر نداشتی * اگر نقی نبود کمر نداشتی
دوتا دستات مال بقال کوچه * دوتا پاهات از پرتقال فروشه
چشم و گوشت مال حسین کبابی * به من میگه بکن تو یک ثوابی
بچه درست شده به این تمیزی * خدا رو خوش میاد آبروریزی؟
ننش شکایت شو پس گرفته * ولی یقه مو این ناکس گرفته
میگه نمیدونم الا و بلا * بچه مال توئه نه مش یداللّه
شما بگین که بچه مال کیه * این زنیکه حرف حسابیش چیه
شما بگین که بچه مال کیه …
——————————————————————————
اسم این خوانندگان در آن زمان به صورت «طلائی» نوشته شده همه جا، من هم تغییر ندادم!
یاد تو
شعر: سعدی - آهنگ: محمد سریر – خواننده: جمال الدین منبری
هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
دانلود کنید، اینجا
متن شعر از اینجا
توضیحات بیشتر دربارهی آهنگ، اینجا و اینجا
مصاحبه با شخص خواننده، اینجا
* پ ن: نخندید… این قظعه برای دیوانههای دهه شصت، یعنی نوستالوژی آدمها و خانهها! آدمهایی که رفتند ونیامدند. خانه های که خراب شدند و نماندند…
1- توی تونل رسالت بودیم که آمبولانس آژیرکشان آمد، تقریبا اکثر ماشنها با رضا و رغبت، یا با فحش و نفرین لاین اول را باز میکردند برای آمبولانس. اما یک پرایدی بود که افتاده بود جلوی آمبولانس و کنار نمیرفت. با اینکه جلویش خلوت بود و میشد تندتر برود حتی، یا بکشد کنار که مریض بیچاره برسد به بیمارستان اما همچنان توی لاین سرعت بود و مزاحم. آخر سر آنقدر آمبولانس بوق و آژیر زد و توی بلندگو گفت بکش کنار، که پراید از رو رفت و کشد لاین کناری و در همان حال دستش را آورده بود بیرون وانگار فحش میداد به راننده آمبولانس!!
2- تقاطع تخت طاووس و سهروردی، چراغ طولانی دارد و بعدازظهرها به شدت هم شلوغ است. آمبولانس آمده بود پشت چراغ قرمز و دویست متری فاصله داشت با تقاطع. یک ماشین پلیس راهنمایی رانندگی بود با دو مامور و یک موتورسوار و چندتایی افسر و گروهبان. جمعشان جمع بود. هفتاد ثانیهای زمان چراغ بود. اما با وجود آن همه آژیری که آمبولانس میکشید، محض رضای خدا یکی از این پلیسها نرفت چراغ را تنظیم کند که سبز بشود و مریض برسد به بیمارستان یا آمبولانس برود سروقت مریضی چیزی.. پلیسها آنقدر سرگرم جوک گفتن و یک قل دو قل بودن که هیچ کدام حتی نگاه نکردند به آمبولانسی بدبخت. راننده آمبولانس آنقدر دست تکان داد از توی ماشین که آخر سر یکی از این افسرهای وظیفه گویا دلش سوخت. بدو بدو آمد و ماشینهای جلویی را جابهجا کرد تا آمبولانس توانست نم نم برسد به خط اول، که دیگر چراغ سبز شد و رفت.
3- رییس پلیس آبادان میگفت چرا آن عکاسی که عکس گرفته از چاقوکشی در استادیوم، یا فیلمبرداری که یک دقیقه فیلم داشته، نیامده به پلیس بگوید که آنجا دارند چاقو میزنند همدیگر را، به فرض که پلیس ندیده بود، چرا آنها گزارش ندادند. فردوسی پور گفت: ای آقا، همینجا توی میدون کاج راست راست زدند و کشتند و هیچ اتفاقی هم نیافتاد.
4- اولین حس شخصی من در مواجه با هر پلیس ایرانی، ترسه! بی هیچ دلیل خاصی و بی هیچ نوع خلافی که مرتکب شده باشم.
5- هیچ وقت «اتفاق» برای ما نمیافته. اینو همیشه مطمئنیم.
6- به تو چه اصلا؟؟