چرا ما مغازه “خود”فروشی نداریم اینجا؟ راسته خودفروشان؟ تیمچه خودفروشی؟ پاساژ؟ از این چیزا… یه جایی باشه آدم پاشه بره، هر وقت خسته شد از این “خود” فعلی، یه دونه نو بخره، سایز دیگه، رنگ دیگه، جنس اعلا، بپوشه، اینستال کنه. خوشحال شه، برگرده سر زندگی…
آهنگ در 1988 منتشر شد اما در ابتدا چندان مورد استقبال قرار نگرفت و از رده 51 لیست تک آهنگهای برتر بریتانیا بالاتر نرفت. در 1990 و پس از کمی دستکاری و اجرای مجدد، دیوید فینچر، کارگردان معروف، برای این آهنگ ویدیویی ساخت که از خود استینگ، گروهش و کریسپ، نویسنده انگلیسی در آن استفاده شده بود.
پس از این ویدیو و مشهور شدن آهنگ، طی سالها بسیاری از این ترانه و آهنگ به صورت کلی یا جزیی استفاده یا آن را بازخوانی کردهاند.
گروه “بلک آید پیز” “Black Eyed Peas” در سال 2005 برای آلبوم “Monkey Business“ از اجرای استینگ به عنوان خواننده میهمان استفاده کرد.
امید جلیلی Omid Djalili کمدین ایرانی – بریتانیایی در شو کمدی خود در شبکه یک بی بی سی، The Omid Djalili Show این آهنگ را برای آگهی و تیزر برنامه خود به کار برد. جلیلی اسم آهنگ را به “یک ایرانی در بریتانیا” تغییر داد و اشعاری با محتوای “فرهنگ ایرانی-انگلیسی” به آن افزود.
هواداران باشگاه فوتیال آرسنال، برای طرفداری و حمایت از “تئو والکات” بازیکن انگلیسی خود، بخشی از ترانه را برای او، با تغییراتی میخواندند. این اتفاق هنگامی رخ داد که در بسیاری از بازیها، والکات تنها فرد انگلیسی در ترکیب 11 نفره آغاز بازی بود.
آهنگ به بسیاری زبانهای دیگر خوانده شده، از ژاپنی و اسپانیولی تا فرانسوی و ایتالیایی و آلمانی و سوئدی و …
بعضی آدمها خوب بلدند روضه بخوانند، خوب بلدند فلسفه بگویند، از زمین و زمان. از یاس و خودمردهگی. اینها چسبیده ترینند به زندگی. بعضی دیگر اما، عمل میکنند، نابود میکنند خودشان را بی آنکه کسی بفهمد، بی آنکه جار بزنند و ترحم بخرند…
1- توی تونل رسالت بودیم که آمبولانس آژیرکشان آمد، تقریبا اکثر ماشنها با رضا و رغبت، یا با فحش و نفرین لاین اول را باز میکردند برای آمبولانس. اما یک پرایدی بود که افتاده بود جلوی آمبولانس و کنار نمیرفت. با اینکه جلویش خلوت بود و میشد تندتر برود حتی، یا بکشد کنار که مریض بیچاره برسد به بیمارستان اما همچنان توی لاین سرعت بود و مزاحم. آخر سر آنقدر آمبولانس بوق و آژیر زد و توی بلندگو گفت بکش کنار، که پراید از رو رفت و کشد لاین کناری و در همان حال دستش را آورده بود بیرون وانگار فحش میداد به راننده آمبولانس!!
2- تقاطع تخت طاووس و سهروردی، چراغ طولانی دارد و بعدازظهرها به شدت هم شلوغ است. آمبولانس آمده بود پشت چراغ قرمز و دویست متری فاصله داشت با تقاطع. یک ماشین پلیس راهنمایی رانندگی بود با دو مامور و یک موتورسوار و چندتایی افسر و گروهبان. جمعشان جمع بود. هفتاد ثانیهای زمان چراغ بود. اما با وجود آن همه آژیری که آمبولانس میکشید، محض رضای خدا یکی از این پلیسها نرفت چراغ را تنظیم کند که سبز بشود و مریض برسد به بیمارستان یا آمبولانس برود سروقت مریضی چیزی.. پلیسها آنقدر سرگرم جوک گفتن و یک قل دو قل بودن که هیچ کدام حتی نگاه نکردند به آمبولانسی بدبخت. راننده آمبولانس آنقدر دست تکان داد از توی ماشین که آخر سر یکی از این افسرهای وظیفه گویا دلش سوخت. بدو بدو آمد و ماشینهای جلویی را جابهجا کرد تا آمبولانس توانست نم نم برسد به خط اول، که دیگر چراغ سبز شد و رفت.
3- رییس پلیس آبادان میگفت چرا آن عکاسی که عکس گرفته از چاقوکشی در استادیوم، یا فیلمبرداری که یک دقیقه فیلم داشته، نیامده به پلیس بگوید که آنجا دارند چاقو میزنند همدیگر را، به فرض که پلیس ندیده بود، چرا آنها گزارش ندادند. فردوسی پور گفت: ای آقا، همینجا توی میدون کاج راست راست زدند و کشتند و هیچ اتفاقی هم نیافتاد.
4- اولین حس شخصی من در مواجه با هر پلیس ایرانی، ترسه! بی هیچ دلیل خاصی و بی هیچ نوع خلافی که مرتکب شده باشم.
5- هیچ وقت “اتفاق” برای ما نمیافته. اینو همیشه مطمئنیم.
گوزپیچ شدهام. و غمگین. نمیشود آخر. انصاف که نیست این! لامصب.
چطوری میشود که این همه قلب شکسته باشد در دنیا و زندگی همینطور آرنجوار* برای خودش برود جلو؟؟
پس تکلیف جماعت زخم خوردهی تنهای غمگین چه میشود؟؟ ها؟؟