بایگانی برچسب‌ها: مدرن

هنرمند یا هنربند… مساله این است!


picasso_3musicians19211.jpgگاهی وقتها، بعضی چیزها در طول زمان آنقدر تکرار می شوند، به غلط، که پاک کردن آن ذهنیت و جایگزین کردن تفکر صحیح کار تقریبا غیر ممکنی می شود. مثل خیلی از خرافات، باورهای سنتی و یا حتی تعریفهای غلط از مناسبات اجتماعی.
هیچ وقت یادم نمی رود، مادربزرگ دوستم را _ که خدایش بیامرزد_ که هنوز، بعد از سالها، فکر می کرد اگر آن روز جمعه، دم غروب، خاکستر ذغال سر قلیانش را توی آب نمی ریخت، هنوز شوهر نود و اندی ساله اش زنده بود و ما هرچه زور می زدیم، نمی توانستیم بفهمانیم به آن بانوی بزرگوار که او واقعا تقصیری نداشته است…!
از این باورها و تعریفهای حک شده در ذهن، بسیارند در میان مردم که بعضی محلی هستند، بعضی منطقه ای، قومی و قبیله ای،کشوری یا دینی یا جهانی و …
یکی از این تعریف ها، که گاهی مرا _ و می دانم خیلی های دیگر را که کار هنر می کنند_ آزار می دهد، اطلاق لفظ هنرمند به هر کسی است که از راه می رسد. فرقی نمی کند که طرف 50 سال است که دارد تلاش می کند یا همین الان از لای زرورق بازش کرده اند. همه هنرمندند…!
در هر زبانی برای بیان مفهومهای گوناگون، کلماتی در طی سالیان دراز پدید آمده اند. برای اشیا، که تقریبا مفهومشان در تمام جهان یکی است، تا مفاهیم مجرد همچون عشق و نفرت و … هر زبانی با استفاده از ظرفیتهای موجود اقدام به کلمه سازی کرده است. در این میان گاهی پیش می آید که در یک زبان برای یک کلمه خاص، هیچ معادل زبانی وجود ندارد، مانند کلمه Drawing در انگلیسی که به فارسی طراحی گفته می شود. اما در عین حال برای کلمه Design هم ترجمه طراحی به کار می رود. در حالی که این دو کلمه در انگلیسی، و به لحاظ آنها که کار حرفه ای می کنند از زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند. یک چیزی مثل ناصرالدین شاه و میخاییل گورباچف.
یکی دیگر از همین کلمات، Artist است که در فارسی به هنرمند ترجمه می شود. اما این کلمه در انگلیسی برای هر کسی بکار نمی رود. فقط برای آنها که سالها کار کرده اند و تجربه، و در عین حال خلاقند صاحب سبک و تشخص هنری.
در عین حال در انگلیسی ( و فرانسه) لغت دیگری است که برای کسانی به کار می رود که به صورت تجربی، فنی را آموخته اند یا شاگردی کرده اند و اکنون استادکاری هستند که طرح های هنرمندان را به صورت ماهرانه ای اجرا می کنند. به آنها Artisan می گویند. که شاید بهترین کلام در فارسی برای آنها صنعتگر باشد. مثل قالیباف ها، خاتم کارها، نگارگران و یا خیلی های دیگر در هر حرفه و فنی.
فرق بین Artist و Artisan در یک چیز است. هنرمند خلاق است و با الهام و تجربه و دانش و مهارت و یا هر چیز دیگر، ابداع می کند و با ذهن خلاقش، طرح های نو می آفریند، ولی صنعتگر، طرح های هزاران سال تکرار شده را دوباره باز سازی می کند. یک جعبه خاتم، در دست یک هنرمند می تواند تبدیل به یک اثر خلاقه شود، اما برای صنعتگر همان جعبه ای است که پدرش می ساخته و او آموخته و پدرش هم از پدرش و همین جور تا آخر. به ندرت یک خطاط می تواند از اصول و قواعدی که آموخته، تخطی کند و طرحی نو بیاندازد، اما هنرمند به راحتی از همان خط ساده اثری می آفریند که سرشار است از الهام.
در همه رشته دیگر از رشته های هنر هم همین است. آنکه سالها ساز می نوازد، بی هیچ تفکری برای جهش به سطحی بالاتر، یا نقاشی که همچنان کپی می کند آثار دیگر استادان را، یا هر کس دیگری.
این که هر کس یک خط بکشد هنرمند است، یا بلد باشد که صدایی از ساز بیرون بیاورد، یا با دوربین عکاسی کار کند، یا بتواند تکه چوب ها را برای ساخت یک تابلو معرق بتراشد، هیچ کدام دلیل بر هنرمندی او نیست. آیا توانسته اثری بیافریند، تصویری خلق کند که منحصر باشد به او؟ در پس تکنیک ساده رنگ و روغنش، دنیایی از فلسفه و اشراق بیافریند؟
به دلیل همین اشتباه ساده است که ما، پیکاسو را هنرمند می نامیم و فلان بچه 12 ساله را که بلد است یک درخت روی بوم بکشد، هم هنرمند می نامیم! موزارت هنرمند است و فلانی که در پارتی های شبانه، گل سنگم و سلطان قلبها می خواند هنرمند است. بحث این نیست که این باشد و آن نباشد. نه! حرف اینست که هرکس را به قدر ارزشش احترام کنیم و حرام نکنیم این کلمات ارزشمند را که به هر کسی هنرمند بگوییم و به به و چه چه بگوییم و باد به آستینش بیاندازیم و او هم هر مزخرفی که خواست به اسم هنر بدهد به خورد ملت.
تابلوی گوئرنیکای پیکاسو، هنوز سالهاست که ناخوانده باقی مانده، ون گوگ را هنوز نمی دانیم کیست، موزارت و بتهوون همینگوی و مارکز را نمی شناسیم _ و حتی اضافه کن به آنها، حافظ و سعدی را، و سهروردی را، و کمال الدین بهزاد را و خیلی های دیگر را_ و آن وقت که کودک دلبندمان، یا برادر و خواهر کوچکمان که از کلاس نقاشی یا موسیقی می آید، فکر میکند، و فکر می کنیم که هنرمند است!!starnitegdh.jpgآموختن تکنیکهای هنری کار سختی نیست. همه می توانند ساز بزنند، رنگ و روغن و آبرنگ بیاموزند، مینیاتور و خط یاد بگیرند، گره بر چله قالی بزنند. اما هر کس که اینها را آموخت، هنرمند نیست. اینها همه ابزار است. مثل رانندگی، مثل آشپزی، حالا کمی بهتر و بدتر، مهم نیست.
تکنیک فقط وسیله است و ابزار. ابزاری برای حرف زدن، فریاد زدن، عاشق شدن و عاشق کردن. برای آفریدن، برای زایش و خلق کردن. مهم نیست که چطور حرف می زنی، مهم اینست که چه حرفی میزنی.
فرق است بین هنرمند و آنکه فقط تکنیک می داند… فرق است!

Advertisements