بایگانی برچسب‌ها: تنهایی

جرعه ای با آقای آزاد


Advertisements

ختم


مرد، پتو را می‌زند كنار ومی‌نشیند  لبه تخت.

_ بيداری…؟

_ اوهووم…

_ يه لطفي می‌كنی؟

_ چی؟!

_ فردا می‌تونی بچه رو از مهد بیاری…؟

_ تو نمی‌رسی بری؟

_ نه…

_ چرا؟

_ بايد برم ختم…

زن جمع می‌شود توی خودش و چنگ می‌زند به پتو.

_ ختم كی؟

_خودم!

تهران/زمستان82

بده، بستان


فرزندم!

اساس این دنیا بر «بده بستان» است. تا چیزی ندهی، چیزی نمی ستانی. برای آنکه چیزی بستانی هم باید چیزی بدهی. امکان ندارد «چیزی» بدست بیاوری، در حالی که در قبال آن «چیزی» را از دست نداده باشی.

هر که گفت این دروغ است، یا ساده لوح است یا شیاد.

خوب؟

می خواهد مالی باشد یا احساسی، سیاسی باشد یا اقتصادی.

پس عزیزم؛ برای کسی بمیر که برایت تب کنه!

این هیچ وقت یادت نره.

انگار که نقش قالی‌ست!


غمگینی ما، انگار که نقش قالی ست. هر چه بیشتر پا می‌خوریم، غمگینی‌مان پردوام‌تر می‌شود… کهنه‌تر می‌شود.

"Tuna II" by Denizaybar

خواهش می‌کنم


خواهش می‌کنم یکی من رو از این زندگی نکبتی بکشه بیرون. خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم…

خسته شدم دیگه…

می‌ترسم مجبور شم خودم آخرش تمومش کنم!

خط می‌کشم روی خودم…


اوضاع مالی‌ام خراب شده بود. پول لازم بودم و باید صرفه‌جویی می‌کردم. نشستم یک لیست نوشتم از چیزهایی که باید حذف کنم.

سیگار گران، کافه نشینی، غذای گران رستورانی، آژانس، لباس، هله‌هوله و خیلی چیزهای دیگر.

لیست را که تمام کردم، به این فکر افتادم که برای سروسامان دادن به این زندگی نکبتی شاید بهتر باشد یک سری آدم‌ها را هم از زندگی‌ام حذف کنم. اما دیدم، آنها خیلی قبل‌تر من را کنار گذاشته‌اند. خط کشیده‌اند روی من. آدمی نمانده که بخواهم درباره‌اش فکر کنم حتی، چه برسد که حذفش کنم. لیست را گذاشتم توی جیبم.

...

...