ختم

مرد، پتو را می‌زند كنار ومی‌نشیند  لبه تخت.

_ بيداری…؟

_ اوهووم…

_ يه لطفي می‌كنی؟

_ چی؟!

_ فردا می‌تونی بچه رو از مهد بیاری…؟

_ تو نمی‌رسی بری؟

_ نه…

_ چرا؟

_ بايد برم ختم…

زن جمع می‌شود توی خودش و چنگ می‌زند به پتو.

_ ختم كی؟

_خودم!

تهران/زمستان82

یک دیدگاه برای ”ختم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s