بدون عنوان – 56

زن گفت، با هق هق و فین کنان که، تو که همیشه می‌گفتی فقط مرگ ما رو از هم جدا می‌کنه!

دستی به سبیلش کشید و گفت: الانم می‌گم…

مرد، پک زد به سیگارش و دستهایش راگذاشت روی گردن زن و فشار داد.

– تو خودت خوب می‌دونی، من آدمی نیستم که زیر حرفم بزنم.

تهران – زمستان 88

یک دیدگاه برای ”بدون عنوان – 56

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s