جایی دیگر

وقتی راهی رو می ری که هیچ وقت نرفتی

گاهی راه اصلی رو گم می کنی، گاهی هم نه

به دیوار اگه مشت بزنی، گاهی انگشتاتو خُرد می کنی، گاهی هم نه

ولی یه روزی میاد که همه این دیوارا می ریزه و هیچ کس هم راهشو گم نمی کنه…

جایی دیگر/مهدی کرم پور

25801578

یک دیدگاه برای ”جایی دیگر

  1. شهرام بزرگی

    سلام🙂
    چگونه یی؟ تُپُل شدی یا هنوز مِثِ من نِی قِلیونی؟
    حاجی بی وفا شدی دیگه سراغمون نمیای! االبته خیلی وقته که سری به این چند صفحه دنیایِ مجازی م نزده م و دستی به سر و روش نکشیدم ( یکی باید یه دستی به سر و رویِ خودمون بکشه! ). به هر حال خیلی خوشحال شدم که بعد از مدت ها اومدم و یه کامنت ازت دیدم. ما مخلصیم، سَرورِ مایی. دلم برات یه ذرّه شده. تنها راهِ ارتباطی یی هم که باهات دارم، همین وبلاگه. چی شد زنده گی ت؟ سر و سامونی گرفتی یا هنوز مِثِ من آسمون جُلی؟ کار و بار سکّه هست یا نه؟ مالِ من که به قولِ تُرک ها؛ «سیکَّه س»! هرچی می دوَم، عقب تر می رم. چند وقتی م هس که بیکاریم و بی پول و… بی همه چیز! خلاصه، دنیایِ …ی ییه! یادش بخیر اون سال های اهواز، خونه گلستان و… یا همون خونه ی نوابِ خودمون. هم خودمون صاف تر و آدم تر بودیم، هم دور و بریا و رفقا، عینِ خودمون …خُل و مَشَنگ. همینش بود که بی خیال و خوش و ، اِبن الوقت بودیم. و جالبه، حالا که نگاه می کنم، می بینم همونایی که ما عقیده داشتیم که مَشنگ هستن و دنیای کوچیکی دارن و فقط به دردِ اُسگُل کردن و الکی دور هم بودن می خورن، همه شون به یه جایی رسیده ن و زنده گی شون یه قاعده یی داره و کلی از من و تو جلوئَن. البته تو رو خیلی نمی دونم، ولی از خودم مطمئنم که اینجوریه. هرچند، با شناختی که از تو و تفکرات و دغدغه هات دارم، می تونم حدس بزنم که وضعت چندان بهتر از من نیست، که البته ایشالّا که باشه. خلاصه دلم لَک زده واسه اون روزها. واسه مَمَّد موسوی، با اون جمله های شاهکارش در موردِ …بودنِ مردها ( حتی اگه خلافش ثابت بشه! )، یا اون نظریه َ ش در موردِ مسئولینِ ارشاد! یادش بخیر اون شب تا صبحِ ( مثلاً فیلمِ! ) حُبابِ خیال! آدانس نِجّو و… خلاصه واسه تک تک بچه ها، که امروز یا آدرس و خبری ازشون ندارم، یا دارم و جوابم رو نمی دن. به هرحال جُزءِ خاطراتَن. در کُل، این روزا، به هر دستگیره یی که گیر بیاد، یه دستی میندازم بلکم فرقی کنه این اوضاع. اما هیچ. دستگیره ی اضافه سراغ داشتی، خبر بده!!!
    خلاصه ش که، خیلی مخلصیم.
    این کامنت هم خیلی دراز شد. تیکه تیکه ش کن، هر چند وقت یه بار، پاورقی بذار پائینِ وبلاگت، که دوستان خسته نشن زیاد از خوندنش، تنوعی هم می شه
    چاکرات.
    یاعلی
    ————————-
    مخلصیم بابا
    منم که همش سر خودمو با کار گرم میکنم، کاری که دیگه نه انگیزه ای واسش دارم و نه پولی از توش درمیاد! صرفن می گذرونم که بگذره! می فهمم چی میگی و بهتره که اصلن فکرشو نکنی! من هر موقع به این چیزا فکر می کنم تا یه ماه قاطی ام! تنها راهش اینه که فکر کنی خوشبختی! همین!
    اردات داریم ما، کلن🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s