شیشه شکسته دلم…!

window_view258.jpg

آهسته زير پتو مي رود. در بسته مي شود و صداي پاها دور مي شود. بوي نم از شيشه شكسته تو مي زند.

_ وسط تابستون و بارون..؟

_ والا … دوره زمونه عوض شده…اون موقع از اين خبرا نبود.

بلند مي شود و نگاه مي كند به آسمان كه فقط نوار كوچكي ازش پيداست و رد هواپيمايي كه رفته است و فقط دودش مانده و زور مي زند كه خودش را ببيند و نمي تواند و گوش مي دهد به صداي بچه هايي كه فوتبال بازي مي كنند و آن يكي كه مثل هميشه فحش مي دهد و او باز نگاه مي كند _ از همان باريكه_ به رد هواپيما كه ديگر دارد محو مي شود و نگاه مي كند به نم نم باران كه خاك توي هوا را مي نشاند و صدا مي آيد، كسي به ديوار مي كوبد.

-ها……مي شنوم….ديوارو خراب مي كنن. مي خوان به جاش پارك درست كنن.

كسي به ديوار مي كوبد هنوز. و كسي كه فرياد مي كشد و شيشه اي كه دوباره مي شكند.

_آره…ميگن همين روزا آزاد ميشه…الهي به اميد تو.

رد هواپيما توي آسمان محو شده است.

پاييز82 _ تهران

یک دیدگاه برای ”شیشه شکسته دلم…!

  1. دلتنگ دلتنگی های آسمان

    “….قطاری که نزدیک و نزدیکتر می آید.
    هارمونی يکنواخت چرخها,
    چرخهایی که سالهای سال
    نقطه تلاقی اين دو خط موازی را
    در دور دستها جسته اند…..”

    “تلاقی” آخرين دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” در انتظار نگاه گرمتان است!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s