«مردی که فکر می کرد زیاد می داند» یا «از روشن کلگان دیروز تا روشنفکران امروز»

روشنفکر: کسی که فکر روشن دارد. منورالفکر. نورافکن سر خود. روشنایی دهنده مغزها. تابلو. جهت­ نما. کسی که فکر می­ کند خیلی می ­داند. انتلکتوئل. مسعود بهنود. خودفروخته. Egghead. کله تخم مرغی. کله با بوی قورمه­ سبزی. زبان سرخ. سر سبز بر ­باد ­ده. ایرادگیر. به کار همه کار دارد. آیه یاس خوان. ر.ک: گالیور. نحس. بابای دوستم. egghead

انواع مختلف دارد: حزبی، توده ­ای، ملی مذهبی، مسلمان، کافر، غرب­ زده، شرق ­زده، چپی، راستی، وسطی، یک خط در میان، خودی، غیرخودی، نخودی، اول خودی بعدا غیر خودی، مطبوعاتی، رادیویی، کتابخانه ­ای، ریش ­دار، مو بلند، شلوار کوتاه پوش.

نشانه­ ها: اصولا روشنفکری یک امر سببی است، نه نسبی، یعنی یک چیزی، یک جایی، یک کسی یا یک واقعه ای باعث می شود که آدمها روشنفکر بشوند. لزوما هر پسر پدر روشنفکری، نمی تواند روشنفکر بشود. هر پدر پسر روشنفکری هم نمی تواند روشنفکر باشد. همینطور هر مادر پسر روشنفکری …………  , بگیر برو تا آخر. البته این اصل که جزو بدیهیات اصول علوم لدنی و … است می تواند تا پدربزرگ مادری و مادربزرگ پدری و بالعکس ادامه پیدا کند و جد مادری و جده پدری و مادر جده مادری و پدر جد پدری و ….

(خوانندگان گرامی اگر متوجه نشدند می توانند با مراجعه به شجره نامه خانوادگی و بررسی همه جانبه تا اون ته ته ها متوجه شوند. اگر هم شجره نامه ندارند یا نمی دانند چیست می توانند با قسمت اشتراک بیست ساله ها تماس گرفته و برای خود و فرزندانشان تهیه کنند. حالا دیگر نگویید بیست ساله ها که بچه ندارند. ما خودمان یک دایی داریم که در 18 سالگی 2 تا بچه داشت به اییییییییییییییییییییییییین گندگی….)

اصولا روشنفکر ها _ به گفته مورخین اروپایی _در دنیا از زمان قرون وسطی بوجود آمدند.( البته مورخین اروپایی عادت دارند که همه چیز را برای خودشان می خواهند و همیشه می خواهند که ما را تحقیر کنند، مثل فیلم 300!) در آن دوره که همه جا به علت حکومت کلیسا و کشاشین (جمع مکسر مخفم مستور مکسور کلمه کشیش) تاریک و سیاه بود، ناگهان عده ای به وجود آمدند که کله شان برق می زد و در آن تاریکی مثل گاو پیشانی سفید، تابلو بودند. عده ای از مورخین گفته اند که این پدیده به علت بیماری کچلی در منطقه ای از ایتالیا بود که باعث شده بود عده زیادی از مردان دچار کچلی شوند و کله شان چون ماه شب چهارده می درخشید. کلیسا هم که دید این کله ها در تاریکی که آنها ایجاد کرده بودند، بدجوری توی ذوق می زد، با آنها از در مخالفت درآمد. لاجرم آنها مجبور شدند که از در دیگر بیرون بروند و این قضیه اختلاف را بیشتر کرد. مردم هم که چندان دل خوشی از قرون وسطی نداشتند، با حمایت از آنها (کدام آنها؟) زور می زدند که قرون وسطی زودتر تمام شود. در این میان یک نفر از همان روشن کلگان!! با وعده این که اگر او را پادشاه کنند، تلاش می کند که قرون وسطی زودتر تمام شود! مردم را به دور خود جمع کرده و قدرت را از چنگ کلیسا خارج کرده و پادشاه شد. بعد برای آنکه دیگر روشن­کله ای وجود نداشته باشد، تصمیم گرفت که وارد عصر روشنگری یا رنسانس شود و برای همین دستور داد که ابرها را از جلوی خورشید کنار زدند تا همه جا روشن شده و روشنایی کله آن جماعت بی مو، از بین برود.

در این دوره روشن کلگان!، مدتی را در انزوا سپری کردند اما پس از مدتی بار دیگر و با پوست اندازی و جهش ژنتیکی در قالب موجوداتی به نام روشنفکر پا به عرصه مبارزه نهادند و شروع کردند به مبارزه با همه کس و همه چیز و ایراد گرفتن از هر چه در جهان وجود دارد و وجود ندارد و در عین حال با سرعت باور نکردنی شروع به تکثیر نموده و در همه جای جهان از بلاد شرق و غرب و بالا و پایین پراکنده شدند. از سوی دیگر (از کدام سو؟ _از این سو!) روشنفکر به علت قابلیت سازگاری بالایی که با محیط دارد، در همه جا ریشه دوانده و در همه جا پراکنده شده است. در عین حال، روشنفکر همچون بعضی جانداران دیگر، قابلیت ان را دارد که با محیط خود به سرعت تطبیق یافته و شبیه مردمان همانجا شود. از رنگ پوست گرفته تا لهجه و زبان و آداب و … بلانسبت عینهو آفتاب پرست!!

از قضا در همین مملکت خودمان روشنفکر کم نداریم! بلکه بسیار بیشتر هم داریم. بر اساس آمارگیری یک موسسه معتبرتر نظرسنجی!! هفتاد میلیون و خرده ای روشنفکر در ایران داریم که بصورت بیست و چهار ساعته و آنلاین، مشغول صدور افکار مترقیانه از وجود مبارکشان هستند. روشنفکر وطنی در نوع خود موجود نوبرانه­ای است که سابقه آن بنا به گفته باستان شناسان به ازمنه قدیم و پیش از عصر یخبندان (حدودا زمان دایناسورهایی که در پارک ژوراسیک دیده­ایم) می رسد. اما منابع مکتوب می گویندامیر کبیر که بصورت امروزی، این اتفاق (پدید آمدن روشنفکر وطنی) بر اثر خیانت امیرکبیر، صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار به وقوع پیوسته است. او که در خیانت به این آب و خاک!! دست میرزا آقاسی و اتابک اعظم را از پشت بسته بود، با تاسیس مدرسه دارالفنون و اعزام تعدادی از آقازاده های آن زمان به فرنگ (خارج فعلی) باعث شد که جامعه سنتی آن زمان ایران به ناگهان با موجوداتی عجیب الخلقه به نام روشنفکر و منورالفکر برخورد کند. نکته جالب اینست که با وجودی که تقریبا همه آنها دارای موهای پرپشت و فرفری! بودند، مشخص نشد که مردم از کجا فهمیدند که آنها روشنفکر هستند! این معمای حل نشده هنوز از پس سالها،  روح محققان و مورخان را در تنهایی و انزوا می­خراشد و آزار می­دهد!!

به این ترتیب پس از مدتی، تعدادی روشنفکر وطنی که در فرنگ مونتاژ شده بودند به ایران وارد شدند و در همان اولین گام با رفتار عجیب و منش متفاوت خود باعث شکاف بین طبقات جامعه و آغاز بحث سنت و مدرنیته شدند.

روشنفکران اولیه را با لباس فرنگی، کلاه مد روز اروپا، سبیل کوتاه و قیطانی و استفاده از سیگار بجای چپق می شناختند. از آنجایی که در آن زمان جامعه ایرانی در بسیاری زمینه ها مانند بهداشت، تعلیم و تربیت، حقوق اجتماعی و … با غرب فاصله فاحشی داشت، در نظر روشنفکران غرب زده، فرنگ به عنوان مدینه فاضله و آرمانشهر نشان داده می شود که این مسئله در نوشته ها و تفکرات آنان نمود بسیاری دارد. از آنجایی که روشنفکر همیشه و همه جا با همه چیز و همه کس مخالف است، شروع کردند به انتقاد کردن و ایراد گرفتن و اقدام علیه امنیت ملی آن زمان. در همان حال روشنفکران خارجی هم در مملکت خودشان (همان فرنگ) داشتند حال ملت خودشان را می گرفتند.

بر اثر مرور زمان و گذر ایام و تغییر حکوتها در ایران، روشنفکری هم سبک های خاص خودش را پیدا کرد. این سبک ها و مکتبها، متناسب با زمانه تغییر می کرد و در عین حال همیشه سعی می کردند که خاصیت گیر دادن خود را از دست ندهند. آنچنانکه الف.م. یک شبه روشنفکر نما غربزده خودفروخته در جایی نوشته است: من گیر می دهم، پس هستم!

روشنفکران وطنی، در این مدت طولانی سعی کردند که تربیت عده ای همانند خود نسبت به تولید روشنفکر ساخت داخل اقدام کنند که در این امر تا حدود زیادی موفق بوده اند. آنان را زمانی به علت بستن فکل (پاپیون) و کراوات، فکل کراواتی می نامیدند که به تدریج الفاظی به آن اضافه شد و روشنفکران را به آن نامها می خواندند. مانند: بچه سوسول، مامانم اینا، نشکنه اون النگوهات، خرخون (روشنفکر مدرسه ای)، …..، …..، …… و …..!!! که آین اخری خیلی کلمه بدی است!

در اواخر دوره قاجار، و بر اثر انقلاب کبیر!! اکتبر روسیه و به حکومت رسیدن بلشویکها یا همان کمونیستهای خودمان، شاخه ای از آنها که به نام چپی ها معروف شدند ظهور کردند که مهمترین شاخصه آنها، سبیل های پرپشت و خفن! به سبک خدابیامرز نیچه و استالین و امثال آنها بود. آنها همدیگر را به نام رفیق صدا می کردند و پیپ می کشیدند، کلاه بره سر می گذاشتند و از هر 5 کلمه یکی را روسی می گفتند. البته این جمعیت دارای شاخه های فرعی هم بود. مثل سوسیالسم اشلامی، که ریش داشتند و تسبیح می چرخاندند. اما به مرور زمان که پشم رهبران شوروی سابق ریخت، پشم اینان هم ریخت و همه شان شدند مثل گورباچف که هم کچل بود هم بی سبیل!نیچه

در همین زمانها، روشنفکری دینی یا روشنفکری اسلامی هم پدید آمد که نشانه­شان ریش کم پشت، یقه بسته بدون کراوات، کت وشلوار ساده و موهای کوتاه بود.

در این میان، قشر عظیمی از روشنفکران وطنی، که تعدادشان کم هم نبود، ظهور کردند. نشانه عمده آنها، درس خواندن در دانشگاه های غرب و علاقه به سبک زندگی غرب بود. این جماعت، از هر 2 کلمه، یکی را انگلیسی یا فرانسه می گویند، اگر سنشان کم باشد، سیگار می کشند، اگر بالای 40سال باشند، پیپ می کشند، از 12 سالگی! عصا و بارانی استفاده می کنند. از فیلم هندی بدشان می آید (مگه فیلم هندی چشه؟) عاشق سنمای موج نو فرانسه هستند، هالیوود را قبول ندارند، کفش ورنی نمی پوشند، همیشه کلی کتاب همراه دارند که هیچ وقت نمی خوانند و موسیقی کلایسک گوش می دهند و نقاشی رنگ و روغن منظره به دیوارشان می زنند. اینها را توی کتابخانه­های خصوصی شان می توانید ببینید که بتهوون گوش می دهند و زیر لب بنان می خوانند و در 32 سالگی مثل آدم 85 ساله برخورد می کنند.

در زمان انقلاب، و همزمان با جنبش پانک در جهان، نسل دیگری از روشنفکران پدیدار شد که الگویشان چه گوارا بود. آنها که اکثرا از طبقه متوسط بودند، شلوار جین می­پوشیدند (هرچه پاره­تر، بهتر)، تی شرت قرمز، مشکی یا سفید به تن می­کردند، موها و ریششان را کوتاه نمی­کردند، کفش ورزشی، مخصوصا از نوع چینی می­پوشیدند،چه گوارا سیگار می کشیدند و اگر سیگار برگ گیر می­آمد، به یاد مرحوم چه و برادر فیدل! دور هم و دسته جمعی آن را به اشتراک می گذاشتند تا عدالت رعایت شود. موقع حرف زدن، تند تند صحبت می­کردند و از هرجا که دلشان می خواست دیگر حرف نمی زدند. همه آرزویشان آن بود که بزنند زیر گوش عموسام! البته سالها که گذشت، خیلی از آنها، الان در خیابانهای لس­آنجلس راننده تاکسی هستند!

در این سالها کلمه روشنفکر کم کم تبدیل شد به یک جور فحش که با آن می کوبیدند توی سر هر کس که دلشان می خواست. از دید آنها هر کس که لباس تمیز بپوشد و ریشش را بتراشد و کتاب بخواند، ….. و …. است و غرب زده! و لایق فحش خوردن!

یک نوع دیگر از خانواده موجودات روشنفکر، یک چیزی است مثل همان حسن کچل و همزادش! که همه جا همراهش بود و بدبخت هیچ جوری نمی توانست از شرش خلاص شود. یک چیزی مثل سایه! این نوع را بیشتر با نام شبه روشنفکر می شناسند. یک جورهایی عین فحش می ماند! شبه روشنفکر!! یعنی کسی که ادای روشنفکرها را در می آورد. فیلم بازی می کند. هیچی بارش نیست. بلانسبت عین الف.م یا ف.م! حالا فکرش را کنید که طرف از طبقه بورژوا که نه! از خرده بورژواها هم باشد! چی می شود!! خرده بورژوای شبه روشنفکر نما!!! عین این سردبیر ما!!

در این سالها و در عصر کامپیوتر و اطلاعات، البته روشنفکر آنچنانی دیگر به چشم ما که نخورده، اگر سراغ دارید شما می توانید با کوته پیام! به ما اطلاع بدهید که سریعا او را مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم. نه که این نسل هیچ چیز را جدی نمی گیرد! از روشنفکری فقط کله بی مویش را به ارث برده اند و نق زدن در مورد همه چیز و همه کس!

اما آنچه که باعث شده شیوه رفتارهای روشنفکری هنوز زنده بماند، این است که ملت فکر می کنند که خیلی کلاس داره! فکر کنید که توی یک جمعی هستید و مگر بد است که همه به شما به چشم یک روشنفکر نگاه کنند و به نظرات بی ربط شما گوش بدهند و کله تکان بدهند؟ اتفاقا خیلی هم خوب است! مگر نه؟

در انتها برای آنکه بتوانیم یک استفاده ای از این همه چیزهایی که نوشتیم بکنیم و سردبیر گیر ندهد که مطلبتان کاربردی نیست! ما هم دستورالعمل روشنفکری در سه سوت را همینطوری مفت و مجانی در اختیارتان می گذاریم! برو حالشو ببر!

مواد لازم:

  • 1- کتاب: زیاد، شاید هم خیلی زیاد

  • 2- ریش و سبیل: زیاد، بیشتر از کتاب

  • 3- رو: اینقدر (                                                      ) زیادتر هم شد اشکالی ندارد

  • 4- کله گنده + اندکی تا قسمتی طاسی

  • 5- کفش واکس خورده مشکی

  • 6- کت وشلوار + بارانی+ کلاه+ شال گردن + بند شلوار( از اینها که کش می آید و جلویش دو تا کش دارد و پشتش یکی و به کمر شلوار وصل می شود! فهمیدید؟)

  • 7- برآمدگی شکم: حداقل 25 سانتیمتر

  • 8- سیگار: آنقدر که لکوموتیو جلویتان کم بیاورد

  • 9- اندازه بلندی پشت مو: 3 وجب و چهار انگشت

  • 10- کراوات: زرشکی برای عروسی، قهوه ای برای روزهای عادی، مشکی برای ختم

  • 11- عینک: ته استکانی دسته شاخی به رنگ مشکی

  • 12- رانندگی: هرگز!

  • 13- خرید: هرگز!

  • 14- آدامس، پفک، چیپس، آلوچه، گوجه سبز، خیار چمبر و …: عمراً

  • 15- روزنامه: هوار تا!

  • 16- فیلم: خیلی زیاد

  • 17- تلویزیون: برو بابا!

یک دیدگاه برای ”«مردی که فکر می کرد زیاد می داند» یا «از روشن کلگان دیروز تا روشنفکران امروز»

  1. mosa

    man tajikam , va daram yak taraneh va avaze bara jonba josh sabzeh shoma, va an ra beh hameh ham kalamanam hedia makonem. Arezo ma konam ke hama adamha ham bara in jonbojosh sabz maya konin , zenda basha mamlekate to.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s