بدون عنوان_39

از اول هم مي­ دانستم، هر چند چهار ساعت و نيم طول كشيد. چاي خوردم، سيگار كشيدم و فكر كردم.
چای دوم، سیگار چندم، فکرهای بی پایان.
مثل هميشه،
اين دفعه هم هيچ اتفاقي نيافتاد.

تهران/پاييز80

بدون عنوان_14

مرد، روبروي كپه آتش ايستاده بود و نگاه مي كرد به آسمان كه برف مي آمد. ريز.
تلفنش زنگ خورد. از توي جيبش گوشي را درآورد. زنش بود كه مي­ گفت شير خشك بخرد براي بچه. گفت كه مي­ خرد و دستهایش را کرد توی جیبهای پالتو و نگاه كرد دوباره به آتش و به آسمان [...]

بدون عنوان_35

در را پشت سرش بست و روسری را برداشت و انداخت روی مبل و کفشها را کند و آمد توی اتاق و دکمه کولر را زد و زیر لب فحش داد و رفت توی آشپزخانه و بطری آب را برداشت و همانجور، ایستاده سرکشید و بطری خالی را گذاشت روی اوپن و دکمه های مانتو [...]

بدون عنوان_22

دماغش را با صدا خالی کرد و کف دستش را مالید به دیوار آجری و نگاه کرد به دستش و گفت: “از همین ترمینال که سوار شد، به مولا، تا خود خود مَشد، به جون خودم، هی کرم ریخت، هی کرم ریخت. هی به این اوسامون گفتم بزار برم تو کارش، بزار ردیفش کنم. هی [...]

چسب زخم

امروز، از داروخانه یک بسته چسب زخم خارجی خوشگل خریدم. به دو هزار تومان. در اندازه های مختلف. شکل های مختلف. گرد، مربع، مستطیل. برای زخمهای مختلف. زخم ها در جاهای مختلف!
یادم باشد، فردا، یک سر بروم داروخانه، ببینم از این مدل چسب ها، برای زخم های روحمان هم دارند یا نه.

با بوی سیگار و بادام…

توی داروخانه سوم، بالاخره پیدا کرد چیزی را که می خواست. به غرغر دخترک پشت پیشخوان توجهی نکرد و قوطی های نیمه باز را گذاشت همانجا و کرم را برد پیش صندوقدار و پولش را داد و بیرون که آمد، هوا دیگر داشت تاریک می شد و سر راه، پیاز و سیب زمینی خرید و [...]

داستانهای بی نام_4

داستانهای بی نام: قسمت سوم
داستانهای بی نام: قسمت دوم
داستانهای بی نام: قسمت اول

زن، نگاهی به ساعتش کرد و یک ایستگاه قبل، پیاده شد. فکر کرد که وقت دارم. فکر کرد که قدم می زنم تا آرامتر شوم. فکر کرد که کجا خوانده “قدم زدن” آدم را آرام می کند. “کتابهای خوشبختی” یا “مجله خانواده قهوه [...]

داستانهای بی نام_3

داستانهای بی نام: قسمت اول
داستانهای بی نام: قسمت دوم
دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم زد و غر غر راننده را نشنید. دوید. به نزدیکی های مرد جوان و بچه اش که رسید، ایستاد. تکیه داد به درخت و نگاه کرد به مرد که به پارک آن دست خیابان نگاه [...]

بدون عنوان_12

مرد پشت پنجره سيگار دود مي­ كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي­ كرد به انبوه ساختمانها و پرنده ها كه مي­ گذشتند و علفها كه تازه سبز شده بودند.
زن گفت: بد جايي هم نيست اينجا…
مرد نگاهش كرد و خنديد.
زن آمد كنار مرد و سرش را به شانه مرد تكيه داد [...]

داستانهای بی نام_2

قسمت اول: داستانهای بی نام _1
قسمت دوم:

دختر جوان، سریع از ماشین پیاده شد و محکم در را به هم کوبید. دوید و از روی جوی آب کنار خیابان پرید توی پیاده رو و راه افتاد _ با فاصله_ دنبال مرد و بچه اش که توی بغلش همچنان وول می خورد و ناسازگاری می کرد.
بچه هی [...]