خواهش میکنم یکی من رو از این زندگی نکبتی بکشه بیرون. خواهش میکنم. خواهش میکنم…
خسته شدم دیگه…
میترسم مجبور شم خودم آخرش تمومش کنم!
مربوط به موضوع های: خزعبلات, نوشته ها | بر چسب ها: life, نکبت, تنهایی, زندگی | بیان دیدگاه »
بچه که بودم، یکی از کارهای دوست داشتنیِ چندش آورم، بازی کردن با بیسکوییت های کـِـرِم دار بود. بارها بابت این حرکتم مواخذه شدم و به چندش بودن متهم شدم و خراب کردن بیسکوییتی که یک نفر دیگر می توانست از آن لذت ببرد. من کلن بیسکوییت دوست نداشتم ولی این کـِـرِم دار ها را [...]
مربوط به موضوع های: خزعبلات, نوشته ها | بر چسب ها: چندش, کـِـرِم, آدم, بچه, بیسکوییت, بیسکوییت های کـِـرِم دار | 2 نظرات »
گاهی وقتها، خسته که می شود ذهنم و خسته که می شوم خودم، دلم می خواهد یک چیزی بود، یک فرمانی، دستوری، برنامه ای که بزنی و پاک کنی ذهنت را از همه چیز. فرمت کنی تمیز. جوری که خودت را هم نشناسی و هیچ کس را و دنیا را، و راه بیافتی به کشف [...]
مربوط به موضوع های: خزعبلات, نوشته ها | بر چسب ها: delete, life, love, memories, memory, shift, spring, نوشته،حافظه،خسته،خستگی،پاک کردن،کشف،بدیهی, walking, داستان،سیگار،نوشته،ادبیات | 1 دیدگاه »
Miguel de Unamuno (Wikipedia)
——–
زندگی، حقیقت 1
زندگی، حقیقت 2
مربوط به موضوع های: خزعبلات, نوشته ها | بر چسب ها: advice, advise, feel, life, relation, words, زندگی،حقیقت،شک،ایمان،Miguel de Unamuno | بیان دیدگاه »
رفتم سر کوچه، یه پاکت سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا، تا بمیرم
رفتم برم جنگ
ولی آتیش نسیمت نزاشت
رفتم جیگرکی
دوسه سیخ جیگر بگیرم
گفتش سگت چی؟ زنت چی؟ بچت چی؟
حالا ببینا، نمیذارن مثه سگ، کنار تو زندگی کنم
حالا ببینا، نمیذارن مثه خوک، برای او بندگی کنم
محسن نامجو/عبدی بهروانفر
آرامش با دیازپام ده/سامان سالور
مربوط به موضوع های: خزعبلات, موسیقی, نوشته ها | بر چسب ها: محسن نامجو،عبدی بهروانفر،سامان سالور،آرامش با دیازپام ده،موسیقی | 4 نظرات »