خواهش می‌کنم

خواهش می‌کنم یکی من رو از این زندگی نکبتی بکشه بیرون. خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم…
خسته شدم دیگه…

می‌ترسم مجبور شم خودم آخرش تمومش کنم!

…Sorry, But I’m under construction

اندرباب بیسکوییت های کـِـرِم دار

بچه که بودم، یکی از کارهای دوست داشتنیِ چندش آورم، بازی کردن با بیسکوییت های کـِـرِم دار بود. بارها بابت این حرکتم مواخذه شدم و به چندش بودن متهم شدم و خراب کردن بیسکوییتی که یک نفر دیگر می توانست از آن لذت ببرد. من کلن بیسکوییت دوست نداشتم ولی این کـِـرِم دار ها را [...]

شجاعت، جسارت… و حماقت

عاشقیت، آدم را دچار می کند به شجاعت، به جسارت… و به حماقت؛ فعلن که آخری نصیب ما شده است گویا…
پ.ن: بیا حرف بزنیم. لطفن!

Shift+Delete

گاهی وقتها، خسته که می شود ذهنم و خسته که می شوم خودم، دلم می خواهد یک چیزی بود، یک فرمانی، دستوری، برنامه ای که بزنی و پاک کنی ذهنت را از همه چیز. فرمت کنی تمیز. جوری که خودت را هم نشناسی و هیچ کس را و دنیا را، و راه بیافتی به کشف [...]

با خشم به گذشته بنگر!

وقتی هنوز جوونی، هنوز انرژی داری، هنوز چیزی به اسم آینده برات وجود داره، کلی نقشه می کشی، ساعتها فکر می کنی، ال می کنم و بل می کنم و از این نقطه به آن نقطه و فلان و بیسار. سن، بعد که بالا می رود، می نشینی سر راه، نگاه می کنی به گذشته [...]

زندگی، حقیقت 3

Miguel de Unamuno  (Wikipedia)
——–
زندگی، حقیقت 1
زندگی، حقیقت 2

کلن به …..

رفتم سر کوچه، یه پاکت سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا، تا بمیرم
رفتم برم جنگ
ولی آتیش نسیمت نزاشت
رفتم جیگرکی
دوسه سیخ جیگر بگیرم
گفتش سگت چی؟ زنت چی؟ بچت چی؟
حالا ببینا، نمی‌ذارن مثه سگ، کنار تو زندگی کنم
حالا ببینا، نمی‌ذارن مثه خوک، برای او بندگی کنم
محسن نامجو/عبدی بهروانفر
آرامش با دیازپام ده/سامان سالور

Love

زندگی، حقیقت 2

خنده داره، برای اینکه عاشق کسی بشی، باید به حضورش عادت کنی، و وقتی بهش عادت کردی، دیگه عاشقش نیستی…!