از خودویرانگری که توی خون ماست…

بعضی آدمها خوب بلدند روضه بخوانند، خوب بلدند فلسفه بگویند، از زمین و زمان. از یاس و خودمرده‌گی. اینها چسبیده ترینند به زندگی. بعضی دیگر اما، عمل می‌کنند، نابود می‌کنند خودشان را بی آنکه کسی بفهمد، بی آنکه جار بزنند و ترحم بخرند…

دختر همسایه – برادران طلائی

برادران طلائی / خوانندگان دهه 50 http://www.4shared.com/embed/77098124/62a533d0 تو کوچه‌مون دختری قد بلنده * آبله‌رو و کچل و لونده شکم آورده طبل اسکندری * می‌خواد اونو به ریش من ببنده نمی‌دونم که قسمتم چی می‌شه * عاقبتم با این کچل چی می‌شه نمی‌دونم که قسمتم چی می‌شه * عاقبتم با این کچل چی می‌شه به من [...]

یاد تو – جمال الدین منبری

یاد تو شعر: سعدی -  آهنگ: محمد سریر – خواننده: جمال الدین منبری   هر که‌ دل آرام‌ دید از دلش‌ آرام‌ رفت‌ چشم‌ ندارد خلاص‌ هر که‌ در این‌ دام‌ رفت ‌ یاد تو می‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بی‌دل‌ بدیم‌ پرده‌ برانداختی‌ کار به‌ اتمام‌ رفت ‌‌ گر به‌ همه‌ عمر خویش‌ با [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.