داستانهای بی نام_3

داستانهای بی نام: قسمت اول
داستانهای بی نام: قسمت دوم
دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم زد و غر غر راننده را نشنید. دوید. به نزدیکی های مرد جوان و بچه اش که رسید، ایستاد. تکیه داد به درخت و نگاه کرد به مرد که به پارک آن دست خیابان نگاه [...]