بدون عنوان_12

مرد پشت پنجره سيگار دود مي­ كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي­ كرد به انبوه ساختمانها و پرنده ها كه مي­ گذشتند و علفها كه تازه سبز شده بودند.
زن گفت: بد جايي هم نيست اينجا…
مرد نگاهش كرد و خنديد.
زن آمد كنار مرد و سرش را به شانه مرد تكيه داد [...]