مرد پشت پنجره سيگار دود مي كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي كرد به انبوه ساختمانها و پرنده ها كه مي گذشتند و علفها كه تازه سبز شده بودند.
زن گفت: بد جايي هم نيست اينجا…
مرد نگاهش كرد و خنديد.
زن آمد كنار مرد و سرش را به شانه مرد تكيه داد [...]
مربوط به موضوع های: داستان ها | بر چسب ها: داستان،ادبیات،زن،مرد،داستان | 2 دیدگاه »









