مرد در آيينه ريش مي تراشيد و سيگار مي كشيد.
_(( ابن سيرين گويد اگر در خواب آلوسرخ و سياه را بوقت خود بيند دليل بر مال و خواسته بود و آلوي زرد دليل بر بيماري است اگر بيند كه آلوي زرد يا سرخ و سياه كه بطعم شيرين بود فرا گرفت يا كسي بدو داد و بخورد دليل كه بقدر آن مال و خواسته بيابد، اگر بيند آلوي زرد خورد و وقت آن نبود دليل كه بر غم و اندوه و مصيبت و عقوبت و اگر به طعم ترش، بهتر بود))
زن نگاه كرد به مرد و گفت: يادت نيست؟
مرد نگاه به زن از توي آينه و سيگار را خاموش كرد.
تهران/زمستان83
مربوط به موضوع های: داستان ها | بر چسب ها: داستان،سیگار،نوشته،ادبیات











وبلاگ خیلی خوبی داری , سعی می کنم چند روز یک بار بهت سر بزنم .
فکر کنم گرفتم نکته رو. اگر اونجوری باشه که من فکر میکنم پایان بندی خوبی داشت و تعلیق مناسبی. راستی این بیستسالهها چیچیه؟ ماهنامه؟ چرا تا حالا ندیدمش؟
____________________________________
ماهنامه است، من و چند تا از بچه ها یه زمانی اونجا کار می کردیم و فکر می کردیم که داریم شاخ غول می شکونیم!!