زنک که پیاده شد، راننده ته سیگارش را انداخت بیرون و گفت: نه آقا، همینها رو که می بینی ادعای فهم و کمالاتشون میشه… پاش بیافته خار و خشتک طرفو یکی می کنن…
دستش را روی بوق فشار داد و از پنجره تف کرد بیرون و ادامه داد: زن جماعت همینه… دو تا قاب عکسو می ندازن به جون هم…
هشتم بهمن هشتاد و شش/ سر بهار
_____________
خار و خشتک: ترکیب ابداعی خودم از خواهر و خشتک!!
Filed under: خزعبلات | Tagged: تاکسی سواری، برف، زمستان










زن جماعت ؟ با بد کسایی در افتادی …